خرید بک لینک

كوسه داره طرز شکار انسان رو برای بچهاش توضیح میده :

هر وقت خواستی انسان بخوری با سرعتبهش حمله کن و درست یک قدمی اش وایسا و در چشماش خیره شو وبعدش یه بار دورش بچرخ وازش دور شو، دوباره بطرفش حمله کن و باز هم کار قبلی را تکرار کن ! برای بار سومحمله کن و بخورش .
بچه کوسه اعتراض میکنه :
چرا باید این همه وقت تلف کنم همونبار اول میخورمش ! کوسه میگه اگر دلت خواست طرف را با گُهِش بخوری دیگه بخودتمربوطه !!

------------------------------------------------------------------------------------



ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺗﻮﺳﺖ؛ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮﺳﺖ؛ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﺯ ﻏﻢ ﺗﻮﺳﺖ
ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭﺍﺳﺶ ﮐﻪ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﺳﺎﻳﺰﺳﻴﻨﺖ ﭼﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪ
ﭼﻴﺰ ﺗﻮﺵ ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ؟ :| ﺑﺠﺎﻱ ﺑﻼﮎ ﮐﺮﺩﻥﮔﻔﺖ 70 !!!!ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻼﮐﺶ ﮐﺮﺩﻡ !!!
سینه 70 هم شد سینه؟؟
ک پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهایآدمهای در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشرکرده است .
ظاهرا در میان این نظرخواهی دیگر ازچیزهایی مانند بانجی جامپینگ و سکسِ بیشتر و یا ثروت خبری نیست :

نخستین حسرت = کاش جسارت اش را داشتماون جوری زندگی می کردم که می خواستم ، نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتند
حسرت دوم = کاش این قدر سخت کار نمیکردم .
حسرت سوم = کاش شجاعتش را داشتم کهاحساساتم را با صدای بلند بگم .
حسرت چهارم = کاش رابطه هایم بادوستانم را حفظ می کردم .
حسرت پنجم = کاش شادتر می بودم .

عمر ما کوتاه تر از اونی است که فکرشومی کنیم . زمان مثل برق می گذره کاشکی برای چند لحظه هم که شده رو جمله های بالامکث کنیم و ببینیم یک وقت شامل حال ما نشود...

ZzZz

u202bپسر جوانی در کتابخانه از دختریپرسيد: مزاحم نیستم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمیخواهميک شب را با شما بگذرانم !
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر کهبسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند...

پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسررفت و در کنار ميزش به او گفت: من در زمینه روانشناسی پژوهش می کنم و ميدونم مردهابه چه چيزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم. درست است؟
پسر با صدای بسيار بلند گفت: 200 دلاربرای يک شب !!؟ خيلی زياد است !!!
و تمام آنانی که در کتابخانه بودند بهدختر نگاهی غير عادی کردند...

پسر به گوش دختر زمزمه کرد: من حقوقمیخوانم و ميدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم!!

برچسب: نویسنده: سیاوش شمشکی تاريخ: چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت: 12:16

صفحه بندی