امید وارم تو این وبلاگ لحظاتی خوبی رو سپری کنید منتظر نظرات خوبتون هستیم
یه روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت اما نمیدانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کردو صدای مرغ در آورد بعد پایش را بالا اورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد..
روز بعد میخواست بره سینه مرغ بخره باز هم او نمیدانست که سینه مرغ به زبان انگلیسی چه میشود دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد بعد دکمه های پالتو اش رو باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد..
روز سوم خانم طفلک میخواست سوسیس بخره او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی رو به فروشنده نشان بدهد این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد..
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی منحرفید !!!!
حواستون کجاست؟؟
شوهرش انگلیسی صحبت میکرد![]()
برچسب:
نویسنده: سیاوش شمشکی